تبليغاتX
موج بی دریا
width="70%">تمام مردم دنيا به يك زبان سكوت مي كنند

در این بخش به تفسیر و تحلیل شعر از روی پلک شب از کتاب حجم سبز سهراب سپهری خواهیم پرداخت.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میلاد رشیدی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 18:49 |

كاسبي پسرش را فرستاد تا راز خوش بختي را از فرزانه ترين انسان جهان بياموزد. پسرك چهل روز در بيابان راه رفت ، تا سرانجام به قلعه زيبايي بر فراز يك كوه رسيد. مرد فرزانه اي كه پسرك مي جست ، آن جا مي زيست.

اما قهرمان ما به جاي ملاقات با مردي مقدس ، وارد تالاري شد و جنب و جوش عظيمي را ديد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میلاد رشیدی در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 17:16 |

تو به من خنديدي

 

و نمي دانستي

 

من به چه دلهره از باغچه همسايه

 

سيب را دزديدم

 

 

باغبان از پي من تند دويد

 

سيب را دست تو ديد

 

غضب آلوده به من كرد نگاه

 

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

 

و تو رفتي و هنوز ،

 

سالها هست كه در گوش من آرام ،

 

آرام

 

خش خش گام تو تكراركنان ،

 

مي دهد آزارم

 

 

و من انديشه كنان

 

غرق اين پندارم

 

كه چرا ،

 

-         خانه كوچك ما

 

                                     سيب نداشت

حميد مصدق

+ نوشته شده توسط وحيد رشيدي (فردا) در پنجشنبه 27 دی1386 و ساعت 2:34 |

مشخصه بارز شعر ژاپنی را ٬ لطف احساس  و تراکم مضمون ٬ با هیچ چیز نمی توان سنجید و با وجود این شاعران سرزمین آفتاب در این قالب های تنگ چه عمیق می اندیشند!

شعر ژاپنی نیز چون نقاشی ژاپنی تصویر برهنه ای از طبیعت است. شاعر ژاپنی طبیعت را چندان خلاصه و چندان برهنه می کند تا به اندیشه ای مجرد و احساس تند شباهت یابد. در این جا انسان و اندیشه او چیزی نیست مگر خود نقشی از طبیعت! با این همه در این سادگی و عریانی چه بسا که دست یافتن به عمق احساس سخت دشوار است.

 

هيچ يك سخني نگفتند ،


 

نه ميزبان و نه ميهمان و


 

نه گل هاي داوودي

ري اوتا

ترجمه احمد شاملو

+ نوشته شده توسط میلاد رشیدی در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 17:31 |

بالا بلند !

 

هنوز نگاه آسماني ات بر تارك وجودم مي درخشد

 

خود را نگريستم تا تو را بجويم

 

اما دل آواز غم سر داده بود

 

مبادا ؛

 

بخت به چشمان سياهت دل بسته كه چنين پريشاني

 

بدان ؛

 

كه فردا خود را در تو مي جويد

 

و تو فردا را در فرداها !

 

 

تمام شب ها و روزها را در اختيار داشتيم

 

اما نديديم آنچه را كه بايد...

 

زيرا ديگري را تنها در آينه خود مي جستيم

 

و ديگري آينه را در چشمان ما

وحيد رشيدي (فردا)

اسفند 85

+ نوشته شده توسط وحيد رشيدي (فردا) در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 1:55 |

خود را به دریا زدم

 

هیچ در آن نیافتم

 

به ساحل نشستم

 

اما حیف که بی تو بودم

 

آسمان را نگریستم

 

او هم خاکستری بود

 

 

پرندگان آواز غم سر می دادند

 

 

چشمانم را بستم تا دیدگانت را بیابم

 

 

موج چشمانت مرا برد !

وحيد رشيدي (فردا)

شهريور ۸۵

+ نوشته شده توسط وحيد رشيدي (فردا) در سه شنبه 25 دی1386 و ساعت 1:53 |

 

دوستش مي دارم چون نمي شناسمش


 

 

در تاريكي راه در انتظار بامداد مي نشينم


 

 

بي آنكه در ظاهر آراسته ماه خود را در ظلمت شب پنهان كنم

 

 

 

آري

 

 

در انتظار مي نشينم

 

 

بي آنكه روياي خورشيد را تمنا نمايم

 

 

فردايي ديگر در راه است !

وحيد رشيدي (فردا)

آذر ۸۴

+ نوشته شده توسط وحيد رشيدي (فردا) در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 2:3 |

آدمك آخر دنياست بخند

 

آدمك مرگ همين جاست بخند

 

آدمك خر نشوي گريه كني

 

كل دنيا سراب است بخند

 

آن خدايي كه بزرگش خواني

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

دست خطي كه تو را عاشق كرد

 

شوخي كاغذي ماست بخند

 

فكر كن درد تو ارزشمند است

 

فكر كن گريه چه زيباست بخند

 

صبح فردا به ز شب نيست كه نيست

 

تازه انگار كه فرداست بخند

 

راستي آنچه كه يادت داديم

 

پر زدن نيست كه در جاست بخند

 

آدمك نغمه آغاز مخوان

 

به خدا آخر دنياست بخند

                                          حامد داراب (شبگير)

+ نوشته شده توسط وحيد رشيدي (فردا) در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت 1:51 |





Powered by WebGozar